بازخوانی یک شعر از نیما
اقتصاد کلمه و یاد بعضی شعرها
مهدی مرادی

همیشه که نباید سخن از شعرشعرها در میان باشد.گاه "یاد" بعضی نفرات می تواند موضوع یک کار ادبی قرار بگیرد همچنان که " اعتصام یوسف " و " حسن رشدیه" در شعر نیما. در این سوی شعر ،نیما و دوستانش ایستاده اند و آنسوی تر شعر نیما ،خود. شعری دشوار که خواندنش مرارت می طلبد و صعب العبوری است که مگر شیفته ی شعر باشی تا رفتن در این سنگلاخ کوهستانی را تابب بیاوری.شعری که از فرط آغازگری فرصت پرداختن به خود را از کف می دهد و به مقامی همچون شهادت در هنر نایل می شود."یاد"شعر ساده ای است و این سادگی اگر چه ظاهراّ سخت می نماید اما در قیاس با دیگر سروده های نیما که آکنده از واژگان ضخیم،بومی و گاه خشن اند به سهم خود از سادگی نسبی برخوردار است:
یاد بعضی نفرات
روشنم می دارد
اعتصام یوسف
حسن رشدیه.
قوتم می بخشد
ره می اندازد
و اجاق کهن سرد سرایم
گرم می آید از گرمی عالی دمشان
نام بعضی نفرات
رزق روحم شده است
وقت هر دلتنگی
سویشان دارم دست
جراتم می بخشد
روشنم می دارد
شعر با در میان گذاشتن نام "اعتصام یوسف "و " حسن رشدیه " امکانی برای ورود صمیمانه مخاطب به شعر تدارک می بیند ودر عین حال که کنجکاوی خواننده را تحریک می کند او را به گستره ی خصوصی شاعر راه می دهد بی آن که به ورطه ی اضافه گویی بیفتد و زمان خواننده را تباه کند.مخاطب حس نمی کند که در شعر بی اجازه وارد شده است و گویی شاعر ابتدا تک تک آن ها - کلمه ها- را وارسی نموده پس جواز ورودشان را به حیطه ی شعر صادر کرده است . همذات پنداری و همدلی مخاطب آن جا حادث می شود که واژگان به وظایف خود به نحو شایسته ای عمل می کنند.به
عنوان مثال فعل " قوتم می بخشد" به واسطه ی واژه ی مشدد "قوت " و استمداد از "می بخشد" به فعلی دو بخشی بدل می شود به واقع در اجرای شعر نیرومند و قوت بخش ظاهر می شود و یا " ره می اندازد" آن چنان راهبردی عمل می کند که تو گویی شاعر خود را کناره کشیده از فعلی می خواهد زمینه ساز کنش های دیگری شود.این ماجرا زمانی ملموس تر می شود که "و اجاق کهن سرد سرایم"در ادامه یک سطر کوتاه یعنی همان " ره می اندازد " قرار می گیرد تا خواننده همان طور خواست شاعر است راه بیافتد و تازه دقت کنید که صفت های "کهن" و "سرد" با چه ظرافت و دقتی انتخاب شده اند . لحن،لهجه ورنگ و بوی زیست نیما به وضوح در این شعر قابل تشخیص و اشاره است،اگر چه قدری از دشواری های شعرهای پیشین او را ندارد.شاید بتوان یکی از بارزترین خصیصه های نیما را که اتفاقاّ در شهر " یاد " نمود چشمگیری دارد رعایت اقتصاد کلمه برشمرد. شاعر بی جهت از کلمه ها استفاده نمی کند و گاه که برحسب نیاز به سوی آن ها می رود می کوشد با فراست و هوشمندی واژگان مناسب را بر گزیند.واژگان چنان طبیعی در شعر ظــــــاهر می شوند که گویی شکلی جز این نمی توان برایشان متصور شد:
نام بعضی نفرات
رزق روحم شده است
وقت هر دلتنگی
سویشان دارم دست
فاصله گذاری نیز در شعر نیما قابل اهمیت است چنان که گویی او این امکان را نیز در خدمت طبیعی کردن شعر و سوق دادن آن به سوی گفتار عادی در شعر خود تعبیه کرده است. حرکت شعر به سوی گفتار عادی یکی از آرزوهای نیما بوده است. در شعر "یاد" شخصی ـــ در این جا شاعر ــ از خاطره دوستان خود حرف می زند و در آتمسفری که در شعر به وجود می آید در می یابیم که شعر از آن دسته شعرهایی ست که به محضپایان یافتن پایان نمی یابد. بلکه با اتمیفری که از خود باقی می گذارد فرصت حیاتی دیگر در ذهن خواننده ایجاد می کنند . از همین است که شعرهای خوب ورد ذهن و زبان مردم می شوند . شعر "یاد" ساده است و این سادگی در القای حسی که راوی خود درگیر آن است به مخاطبی که سال ها از اردی بهشت 1327 ــ تاریخ سرایش شعر ــ فاصله گرفته تحمل می کند. " یاد " به زعم نگارنده یکی از شعرهای خوب نیما ست