مهدی مرادی معتقد است:
شاعران جوان در كار تاسيس نهادهای شخصی شعر هستند
دهه 70 دوره تزريق انفعال به شعر ايران بود و میخواست شعر همه ايران را فرموله كند

اين شاعر به خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در خوزستان گفت: در چهارمين همايش شعر خوزستان در مقام داور با فوراني از شعرهاي درخشان روبهرو شدم كه هر كدام ظرفيتي از شعر معاصر را پر كرده بودند. همين جا بگويم كه من لفظ " جوان " را مطلقا به جاي " تازه كار" بودن به كار نميبرم. معتقدم هنر اساسا جوان و برومند است و ذهن شفاف و تيز ميتواند برشهاي نيرومندي در درك و شناخت پديدهها ايجاد كند. بايد از جواني شعر و هنر سخن گفت و اين سخني بسيار اصالتمند است.
او با بيان اين مطلب كه نگاهي گذرا به مطبوعات ادبي اين سالها و كتابهاي منتشر شده در زمينه شعر بر اين كثرت و گونهگوني گواهي ميدهد، اظهار كرد: آن چه شعر جوان خوزستان را از شعر ديروز خود متمايز ميكند اتفاقا همين گونهگوني در زبان و بيان است چنان كه اگر در گذشته ما با يك يا دو جريان غالب در شعر مواجه بوديم و شعرهاي همه شاعران تحت تاثير همين يك يا دو جريان بود، امروز تفرد به هر چه شخصيتر شدن شعر دامن زده است. من اين اتفاق را مبارك و فرخنده ميدانم.
مرادي تصريح كرد: شاعران جوان خوزستان در كار تاسيس نهادهاي شخصي شعر خود هستند. اين نهادهاي يك نفره دير يا زود به گسترده شدن دايره مخاطبان نيز ميانجامد. شعر جوان خوزستان نويد بخش حياتي دوباره است؛ حياتي عاري از تصنع و تهرانزدگي.
اين شاعر همچنين با يادآوري اين موضوع كه دهه 70 دوره تزريق انفعال به شعر ايران بود و ميخواست كه شعر همه ايران را فرموله كند، گفت: شاعران جواني را ميشناسم كه ديگر دنبالهرو چشم و گوش بسته تئوريهاي نخنما شده ديگران نيستند و از شعر دهههاي پيش درس گرفتهاند. جالب آن كه اين تازگي ديگران را نيز به اعتراف واداشته چنان كه چندي پيش يكي از سينه چاكان دهه 70 كه اتفاقا خوزستاني نيز هست طي مصاحبهاي با يك سايت ادبي با شجاعت اعتراف كرده كه دهه 70 در كار نبوده است.
وي خاطرنشان كرد: خلوصي كه شاعران نسل كنوني خوزستان در شعر به ارمغان آوردهاند حاصل مكاشفه در تنهاييهاي شگرف است و شايسته نميدانم سهم سرايندگان را كه در شريفترين لحظهها جنونمندانه بر كاغذهاي سفيد آفرينشگري ميكنند از ياد ببريم.
آنانسی ،آقا عنکبوته
نوشته ی : فیلیپ شرلوک
ترجمه: مهدی مرادی

آنانسی هم آدم بود هم عنکبوت . وقتی اوضاع بر وقف مراد پیش می رفت آنانسی به شکل آدمیزاد در می آمد و روزگار می گذراند اما همین که توی یک موقعیت خطرناک قرار می گرفت شکل عوض می کرد و به سرعت تبدیل می شد به یک عنکبوت . آنانسی می رفت توی تار امن و بی خطر گوشه ی سقف می خزید . آنانسی توی جنگل ها و روستاهای آفریقای جنوبی زندگی می کرد . سال هایش از این، صدها مرد و زن به جزایر کارائیب مهاجرت کردند و با خودشان افسانه های دوست داشتنی سرزمین شان را به آنجا آوردند از جمله داستانی درباره ی آنانسی . آنانسیِ باهوش و دوستانش ببر و کلاغ و موس موس و کیساندر گربه هه . امروزه مردم این جزایر هنوز هم آن داستان ها برای هم تعریف می کنند. هنوز هم در بعضی از روستاهای جامائیکا ، وقتی خورشید غروب می کند . بچه ها دور مادربزرگ ها حلقه می زنند و به داستان های آنانسی گوش می دهند . بچه ها می توانند در گرگ و میش هما ، بز و خرگوش و کلاغ و باقی حیوانات را ببینند که مثل زن ها و مردهای واقعی رفتار می کنند . می توانند ببینند که وقتی آنانسی وارد ماجرا می شود چه اتفاق های جالبی می افتد . بچه ها از این که می بینند آنانسی چطور حیوانات بزرگ تر و پر زودتر از خودش را فریب می دهد و بر آن ها پیروز می شود خوشحال می شوند. داستان آنانسی بالاخره به پایان می رسد. شب می شود و بچه ها می روند که بخوابند اما صبح فردا اگر عنکبوتی را کنج سقف ببینند ، داستان های مادر بزرگ را به خاطر می آورند و می فهمند که فقط با یک عنکبوت طرف نیستند .می فهمند که این همان آنانسیِ مشهور است ؛ آقا عنکبوته. بچه ها آنانسی را می شناسند و به او صدمه نمی زنند .
چند شنبه های شعر ....
فاضل تركمن

حتما" شما هم مي دانيد كه از آغاز به وجود آمدن شعر كودك و نوجوان تا سالهاي اخير ، قالب چهارپاره ؛ همواره رايج ترين قالب شعری شعر كودك و نوجوان بوده است . هرچند كه به تازگي شاعران كودك و به خصوص نوجوان ، سرودن شعر در قالب نيمايي را تجربه مي كنند اما هنوز هم خيلي از شاعران مثل _ مهدی مرادی_ ترجيح مي دهند كه اشعار نوجوان خود را در قالب چهار پاره بسرايند .
مجموعه شعر نوجوان _ كلاغ سه شنبه_ شامل سيزده شعر از سروده هاي مهدی مرادی در قالب چهارپاره است و فكر مي كنم همين موضوع يكي از بزرگترين حسن هاي اين كتاب باشد ؛ زيرا يكدستي قالب شعرهاي يك كتاب علاوه بر زيبايي ظاهري آن ، كار منتقد كودك ونوجوان را براي بررسي و مقايسه اشعار با يكديگر آسانتر مي كند . در ادامه به بررسي كلاغ سه شنبه از نظر ظاهري و مضموني می پردازيم :
مجموعه شعر كلاغ سه شنبه ، زباني ساده ، روان و امروزي دارد و علاوه بر اين يكي ديگر از نكته هاي مثبت اين مجموعه شعر ، استفاده شاعر از قافيه هاي تازه و به روز است. قافيه هايي كه پيش از اين خيلي تكرار نشده اند و همين مخاطب نوجوان را تشويق به خواندن اشعار اين كتاب و حتي حفظ كردن آنها مي كند . به نمونه هاي زير دقت كنيد :
باز هم گنجشك خيس
خواند با دلواپسی
بی گل و گلبرگ شد
ساقه های اطلسی
_ قافيه ها : دلواپسي و اطلسي _ شعر اولين باران سال ، ص 9 _
سالها مي شود
با تو همصحبتم
هست هر روز و شب
ديدنت عادتم
_ قافيه ها : همصحبتم و عادتم _ شعر پنجره ، آسمان ، ص 18 _
كاش پرسيده بود
روز و حال مرا
لااقل می خريد
پرتقال مرا
_ قافيه ها : حال و پرتقال _ شعر دور شدن آن قطار ، ص 30 _
يكي ديگر از حسن هاي ظاهري اين كتاب ، استفاده شاعر از وزني متناسب با مضمون شعرش مي باشد . در واقع شاعر سعي كرده آنجا كه مضمون شعرش شاد است از وزني شاد تر استفاده كند و آنجا كه مضمون شعرش غمگين است ، از وزني غمگينتر . به وزن شاد شعر زير كه مضموني شاد درباره دوستي و ابراز محبت يك پنجره به آسمان را دارد دقت كنيد :
من كي ام ؟پنجره / تو كه اي ؟ آسمان / خيره ام من به تو / تو به من همچنان / سالها مي شود / با تو همصحبتم / هست هر روز و شب / ديدنت عادتم / من دلم شيشه اي / تو دلت شيشه تر / اصل تو مي رسد / به زلال سحر / با تو بايد فقط / گفت از نور و رنگ / مطمئنم كه نيست / توي دست تو سنگ / آبي و دور دست / ساده و بي كران / دوستي مثل توست / سهم من از جهان ( شعر پنجره ، آسمان _ ص 18 )
و حالا به وزن آرام و غمگين شعر كلاغ سه شنبه را كه نام اين مجموعه شعر هم هست و داراي مضموني غمگين درباره وصف يك كلاغ تنها در روزي مه آلود و سرد است ، دقت كنيد:
چه روز ساكت و سردي / سه شنبه اول دي بود / كلاغي آمد و پر زد / در آسمان مه آلود / كلاغ خواند و تو خوشحال / ميان كوچه دويدي / چه قارقار قشنگي / از آن كلاغ شنيدي/كلاغ ، ساده و تنها / كلاغ زل زده در تو / در آن سه شنبه ابري / كلاغ حادثه اي نو(شعر کلاغ سه شنبه-ص23)
حالا كه درباره ويژگي هاي ظاهري كلاغ سه شنبه صحبت كرديم ، در ادامه كمي هم به بررسي مضامين و موضوعات شعري اين كتاب ، مي پردازيم :
موضوع اصلي اشعار كتاب كلاغ سه شنبه را طبيعت ، موجودات و زيبايي هاي آن تشكيل مي دهند . موضوعي كه هم شاعران بزرگسال و هم شاعران كودك و نوجوان بارها و بارها به آن پرداخته اند و حالا بايد ديد كه مهدی مرادی با چه نگاه تازه تري به آفرينش طبيعت ، در اين باره شعر سروده است . لطفا" در ابتدا قسمتهايي از شعر _ با يك بغل بنفشه و سوسن_ را بخوانيد :
دارد بهار مي رسد از راه / با يك بغل بنفشه و سوسن / مي بخشد او به تيرگي خاك / صدها هزار چشمه روشن / حالا جوانه ها همه با هم / چشم انتظار آمدن او / قد مي كشند بر لب چشمه / صف مي كشند حاشيه جو / با شاخ و برگ خالي و خشكم / من هم در انتظار بهارم / از روزهاي سبز شكفتن / صدها هزار خاطره دارم ( ص 7 )
احتمالا" شما هم با خواندن بخش هايي از اين شعر متوجه شده ايد كه شاعر در اين سروده به هيچ كشف تازه اي درباره بهار و زيبايي هاي آن نرسيده است و تنها با زباني ساده و روان به توصيف بهار پرداخته است .
در شعر ديگري نيز كه مربوط به طبيعت نيست و در ستايش پدر سروده شده ، باز هم شاعر به كشف شاعرانه تازه اي نمي رسد و تنها مثل شاعران ديگر از خستگي پدر ، انتظار فرزندان براي آمدن پدر از سركار و شادماني آنها از ديدن پدرشان حرف مي زند :
با خودت مي آوري / فصلي از بگو ، بخند / مي رسي و غصه ها / ناپديد مي شوند / وقت آمدن شده / چشم من به در ، بيا / خانه بي قرار توست / دير شد پدر ! بيا / ريخت چاي تازه دم / با سليقه ، مادرم / خواب را كنار زد / دست هاي خواهرم / وصف خوبي تو را / بارها شنيده ام / با صفا تر از تو من / تاكنون نديده ام / با تو گرم و روشن است / روزها و هفته ها / كاش بوسه مي زدم / دست خسته تو را ( شعر كاش بوسه مي زدم ، ص 24 )
در عوض ، يكي از حسن هايي كه در مضامين اشعار كتاب كلاغ سه شنبه ديده مي شود ، تصاوير بكر ، تازه و شاعرانه است ، كه در ادامه به چند نمونه از آنها اشاره مي كنيم:
مثلا" در شعر _ اولين باران سال _ ، شاعر براي فضاي يك اتاق ، ذهن قائل شده و صداي چكه چكه آبي را كه از سقف ترك خورده بر سطل خالي زير سقف ريخته مي شود را به ساز و آواز آب تشبيه كرده و اين يعني ديدن زشتي ها با ديدي زيبا كه تنها از عهده يك شاعر بر مي آيد :
ريخت در ذهن اتاق
چكه چكه ساز آب
سطل خالي زير سقف
پر شد از آواز آب
در شعر ديگري به نام _ دوباره دستهاي ما _ شاعر با استفاده از آرايه حسن تعليل _ آوردن دليل شاعرانه در شعر _ ايستادگي درختان را به علت احترام گذاشتن و قدرداني آنها از خداوند به خاطر آفرينش نعمت بزرگ آب ، كه در اينجا به شعر تشبيه شده است ، مي داند :
كسي كه شعر آب را
به خاك ياد داده است
به احترام او درخت
هميشه ايستاده است
البته جالب است كه بدانيد _ دكتر سيد علي موسوي گرمارودي _ ، پيش از اين در يكي از اشعار معروف خود به نام _ خط خون _ كه در رثاي امام حسين (ع) سروده شده است ، از تعبيري مشابه اين تعبير استفاده كرده است ، آنجا كه خطاب به سيدالشهدا مي گويد : درختان را دوست دارم / كه به احترام تو ايستاده اند ....
در شعري به نام _ پل _ نيز كه اين شعر را به خاطر استفاده شاعر از واژه پل ، به شعري شهري تبديل كرده است؛ با تصوير ملموسي روبه رو هستيم . آنجا كه شاعر با عاطفه اي دوست داشتني براي پلي كه تمام روز هايش شبيه به هم است ، پلي كه چتر ندارد و زير باران ، خيس مي شود ، دلسوزي مي كند :
پل گرچه فولاديست / از جنس آدم نيست / حس مي كنم اما / اندوه او كم نيست / رد مي شوم از او / هر روز چندين بار / من شاد و بازيگوش / او خسته از تكرار / من مي رسم خانه / پل در خيابان است / چتري ندارد او / در زير باران است ( ص 16 )
در آخر اينكه مهدی مرادی در اشعار اين كتاب خود ، با بازي كردن با روزهاي هفته اسامي جالبي را براي شعرهاي خود انتخاب كرده است ، از جمله : پنجشنبه باران و كلاغ سه شنبه .
كلاغ سه شنبه ، سال پيش در بخش شعر نوجوان انتخاب كتاب سال سلام بچه ها و پوپك ، برگزيده شد و به نظر من با تصوير سازي هنرمندانه _ عطيه مركزی _ يكي از بهترين مجموعه شعر هاي چاپ شده در عرصه شعر نوجوان در سالهاي اخير است.
چاپ شده در شماره ۲۲۱ ماهنامه سلام بچه ها مرداد ماه ۱۳۸۷
گفت و گوباهفته نامه ی شرتو
پیوند ریشه و میوه امکان پذیر است
بازچاپ

در چه سال و ماهی به دنیا آمدید؟خودتان را برای خوانندگان شرتو بیشتر معرفی کنید.
اواخرسال 56 ،یک اسفند.ساکن برج حوتم.بعدا سرودم:در قلمرو آب
ها/به تقدیر حوت رسیدم/و توانستم ستاره ام را رصد کنم.
و دیگر این که: مهدی مرادی ،لیسانس زبان انگلیسی و معلم روستا.
آیا یادتان می آید اولین کتاب شعری که خواندید چه بود؟
حافظ شیرازی.لسان الغیب مردم سکوت و صبرسرزمینم.حافظ یکی از چند صدای رسای آن هاست.او خوشبخت ترین شاعر ایران است. چیزی در شعر اودر نسل های بعد به ودیعه نهاده می شود.در کودکی نیمی از شعر هایش را از بر بودم.امروز هم گاه که شعر هایش را می خوانم در می یابم که به واقع ادبیات ایران تا چه اندازه غنی و رنگارنگ است .قدر شناس باشیم.حافظ خوانی شاملو را نیز دوست دارم.تازگی ها حافظ عباس کیارستمی هم در آمد.چرند بود.جالب آن که بهاالدین خرمشاهی هم مقدمه ای بر آن نوشته بود.
از آثار کدام شاعر کلاسیک ،نیمایی و پسا نیمایی خوشتان می آید؟
پاسخ دادن به این سوال آسان قدری مشکل است ،آن هم فی البداهه .سوال شما متضمن نگریستن به همه ی ادبیات ایران زمین است.از دیروز تا امروز.دیگر آن که من در مقامی نیستم که برای شعر آن ها تعیین تکلیف کنم حتی اگردسته جمعی بخواهیم گزینه شعری از شعر ایران فراهم کنیم مرارت بسیار می طلبد و رنج فراوان.ضمنا بهتر است در اصطلاح پسا نیمایی تجدید نظر کنیم.به مدد حافظه می توانم اسم چند تایی از دوستانم را بیاورم: خیام ، حافظ ، مولوی ، نظامی ، صائب،سعدی،پروین، نیما ،اخوان ثالث ،سپهری ، الهی ،فروغ ،هرمز علی پور،فرزاد آبادی، آنا شکرالهی رضا شنطیا،احسان هاشمی، کوروش کرم پور.بهمن ساکی، داریوش معمار، علی رضا شکرریز،پیام رادبرد ، و...
همان طور که می دانید در حال حاضر اختلاف نظر های زیادی در مورد شعر معاصر ایران وجود دارد.عقیده ی شما در این مورد چیست؟
اختلاف شیرین است دوست من.هماهنگی در ادبیات مفهوم ندارد.تضارب آرا کار را به تجربه های تازه می کشاند و از همین جاست که طیف های ادبی سر بر می آورند.چندتایی احمق هم همیشه پیدا می شوند.عیسی نیز از دست احمق می گریخت.من معتقدم ادبیات امروز بالاخص شعر به واسطه ی اتفاق هایی مخاطب زدایی شد.ارتباط شعر و مخاطبان گسسته شدوهمه باید تلاش کنیم نحله ای عمومی در کنارجریان حرفه ای شعر به وجود بیاید.همه که نباید
آوانگارد باشند.کار دوست شاعرم کوروش کرم پور از این بابت جالب است.او کوشیده مردم را با شعر به قدر توان خود پیوند بزند.منظورم مجموعه ی دوم اوست .
کدام یک از جریان های شعر ایران را می پسندید؟
جریان جاری شعر را بیشتر می پسندم.شعر در دهه ی پنجاه شیرین ترین خاطره ها را به جا نهاد.با این همه ما فرزند امروزیم .فسانه گشت و کهن شد حدیث اسکندر. گذشته گرایی خطرناک است گور دسته جمعی شاعران عصر نیما را به خاطر دارید؟دیروز منزل نیست. باید با درک گذسته به امروز رسید.پیوند ریشه و میوه نیز امکان پذیر است،چیزی که در دهه ی پیش فراموش شد. جالب آن که بعضی از دوستان از جمله بهزاد خواجات به همین زودی به حلقه ی پیران پیوسته شعر امروز را منکر شده اندو این جا و آن جا در رد سخن می رانند.واقعا که! .در گفت و گو با سالنامه ی بهار سبز نیز گفتم به زودی پیام ما روی تلکس خبرگذاری ها مخابره خواهد شد.اطراف این شعر روشن است.به گواه شعر های درخشانی که امروز می شنوم.کتاب ارزنده ی دوست شاعر و منتقدم کاظم کریمیان نیز فصل تازه ای است در شعر دهه ی هشتاد.جدی ترین کتابی است که در باره ی شعردهه ی هشتاد منتشر شده.خواندن آن را به همه ی کسانی که پیش روی شعر ایران را دنبال می کنند توصیه می کنم.
آینده ی شعر ایران را چگونه می بینید؟
شعر به سوی سادگی پیش خواهد رفت.