تبليغاتX
هوش های چندگانه
 

 

دیدار کوتاه با رضا شنطیا

در ِتنگ و صلیب شخصی شاعر 

در دیدار با انجیل یه روایت رضا شنطیا آنچه در وهله ی نخست تکان دهنده است عبور شاعر از در تنگ و رسیدن به شعر دیدار است.شعری که با در نظر گرفتن امکان های جهان معاصر و استفاده از تصویر کوشیده است ایده ی شعر را به سرحدات دیگر راهنمون سازد.شاعر هوشمندانه کوشیده است روایت تازه ای از صلیب بر دوش بکشد.کاغذ حذف می شود تا شکل تازه ای از رفتار شاعرانه حادث شود.در نبود واسطه تخیل صورت های بدیع و گسترده ای می آفریند .تلفیق فکر شاعر و اجرای گرافیست و رسیدن به شعر مولتی مدیا اتفاق ِاگر نگویم بی نظیر اما کم نظیری است که فرکانس رهایی را در شعر امروز ایران بالا می برد و به راستی چه کسی می تواند دیدار را در این جا ندیده بگیرد؟

 این جارا ببینید

نوشته شده توسط مهدی مرادی در جمعه سی ام فروردین 1387 |
 
 

 

نقد شعر خوزستان از زیر شنل پیشنهاد بیرون آمد

 

 

 

نخستین شماره ی جزوه ی شعر پیشنهاد در دی ماه ۸۰ منتشر شد

این حلقه در زمانی کوتاه توانست تاثیری شگرف و چشمگیر بر شعر و به ویژه نقد شعر در خوزستان بگذارد.در شماره ی  آغازین این نامها دیده می شوند:مهرداد فلاح ُُمهدی مرادی سیاوش سبزی  وحید مدحتی علی رضا مکوندی علی رضا شکرریز رضا بختیاری اصل محمود نائل زنده یاد علی اخگر فرزاد آبادی سعید آرمات سهیل غافل زاده بهمن ساکی شمس آقاجانی  زینب حسن پور مجتبی گهستونی و بتول عزیز پور.

 هوش های چندگانه به زودی باز هم از پیشنهاد خواهد گفت.

 

نوشته شده توسط مهدی مرادی در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 |
 

 

 

 

بازخوانی یک شعر از نیما

 

اقتصاد کلمه و یاد بعضی شعرها

 

مهدی مرادی

 

 

 

همیشه که نباید سخن از شعرشعرها در میان باشد.گاه "یاد" بعضی نفرات می تواند موضوع یک کار ادبی قرار بگیرد همچنان که " اعتصام یوسف " و " حسن رشدیه" در شعر نیما. در این سوی شعر ،نیما و دوستانش ایستاده اند و آنسوی تر شعر نیما ،خود. شعری دشوار که خواندنش مرارت می طلبد و صعب العبوری است که مگر شیفته ی شعر باشی تا رفتن در این سنگلاخ کوهستانی را تابب بیاوری.شعری که از فرط  آغازگری فرصت پرداختن به خود را از کف می دهد و به مقامی همچون شهادت در هنر نایل می شود."یاد"شعر ساده ای است و این سادگی اگر چه ظاهراّ سخت می نماید اما در قیاس با دیگر سروده های نیما که آکنده از واژگان ضخیم،بومی و گاه خشن اند به سهم خود از سادگی نسبی برخوردار است:

 

یاد بعضی نفرات

روشنم می دارد

اعتصام یوسف

حسن رشدیه.

           

قوتم می بخشد

ره می اندازد

و اجاق کهن سرد سرایم

گرم می آید از گرمی عالی دمشان

 

نام بعضی نفرات

رزق روحم شده است

وقت هر دلتنگی

سویشان دارم دست

 

جراتم می بخشد

روشنم می دارد

 

شعر با در میان گذاشتن نام "اعتصام یوسف "و " حسن رشدیه " امکانی برای ورود صمیمانه مخاطب به شعر تدارک می بیند ودر عین حال که کنجکاوی خواننده را تحریک می کند او را به گستره ی خصوصی شاعر راه می دهد بی آن که به ورطه ی اضافه گویی بیفتد و زمان خواننده را تباه کند.مخاطب حس نمی کند که در شعر بی اجازه وارد شده است و گویی شاعر ابتدا تک تک آن ها - کلمه ها- را وارسی نموده پس جواز ورودشان را به حیطه ی شعر صادر کرده است . همذات پنداری و همدلی مخاطب آن جا حادث می شود که واژگان به وظایف خود به نحو شایسته ای عمل می کنند.به

عنوان مثال فعل " قوتم می بخشد" به واسطه ی واژه ی مشدد "قوت " و استمداد از "می بخشد" به فعلی دو بخشی بدل می شود به واقع در اجرای شعر نیرومند و قوت بخش ظاهر می شود و یا " ره می اندازد" آن چنان راهبردی عمل می کند که تو گویی شاعر خود را کناره کشیده از فعلی می خواهد زمینه ساز کنش های دیگری شود.این ماجرا زمانی ملموس تر می شود که "و اجاق کهن سرد سرایم"در ادامه یک سطر کوتاه یعنی همان " ره می اندازد " قرار می گیرد تا خواننده همان طور خواست شاعر است راه بیافتد و تازه دقت کنید که صفت های "کهن" و "سرد" با چه ظرافت و دقتی انتخاب شده اند . لحن،لهجه ورنگ و بوی زیست نیما به وضوح در این شعر قابل تشخیص و اشاره است،اگر چه قدری از دشواری های شعرهای پیشین او را ندارد.شاید بتوان یکی از بارزترین خصیصه های نیما را که اتفاقاّ در شهر " یاد " نمود چشمگیری دارد رعایت اقتصاد کلمه برشمرد. شاعر بی جهت از کلمه ها استفاده نمی کند و گاه که برحسب نیاز به سوی آن ها می رود می کوشد با فراست و هوشمندی واژگان مناسب را بر گزیند.واژگان چنان طبیعی در شعر ظــــــاهر می شوند که گویی شکلی جز این نمی توان برایشان متصور شد:

 

نام بعضی نفرات

رزق روحم شده است

وقت هر دلتنگی

سویشان دارم دست

 

 

 

فاصله گذاری نیز در شعر نیما قابل اهمیت  است چنان که گویی او این امکان را نیز در خدمت طبیعی کردن شعر و سوق دادن آن به سوی گفتار عادی در شعر خود تعبیه کرده است. حرکت شعر به سوی گفتار عادی یکی از آرزوهای نیما بوده است. در شعر "یاد" شخصی ـــ در این جا شاعر ــ از خاطره دوستان خود حرف می زند و در آتمسفری که در شعر به وجود می آید در می یابیم که شعر از آن دسته شعرهایی ست که به محضپایان یافتن پایان نمی یابد. بلکه با اتمیفری که از خود باقی می گذارد فرصت حیاتی دیگر در ذهن خواننده ایجاد می کنند . از همین است که شعرهای خوب ورد ذهن و زبان مردم می شوند . شعر "یاد" ساده است و این سادگی در القای حسی که راوی خود درگیر آن است به مخاطبی که سال ها از اردی بهشت 1327 ــ تاریخ سرایش شعر ــ فاصله گرفته تحمل می کند. " یاد " به زعم نگارنده یکی از شعرهای خوب نیما ست

 

 

نوشته شده توسط مهدی مرادی در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 |
 
 

 

 ویژه ی فرهنگ هنر و ادبیات- نوروز 87

 

گیله وا

 

 

در این شماره می خوانید:

دیدگاه و درآمد:
محمد تقی پور جکتاجی – علی رضا پنجه ای
کارکرد:
خبرهای خانه ی فرهنگ گیلان و ...
یادایاد:
دیداری دور با پرویز شاپور- بیژن اسدی پور
تنکابن، خیابان دریا ، برسد به دست تیرداد نصری 
گزارش:

عبور از نیما خنده دار است - گزارش حضور هوشنگ ابتهاج (سایه) در خانه ی فرهنگ گیلان چامه :
سیمین بهبهانی- مهدی مرادی- سید علی صالحی- کامبیز صدیقی- تقی خاوری- ۲ شعر منتشر نشده از بیژن نجدی- فهیمه غنی نژاد-اکبر اکسیر- منصور بنی مجیدی-یزدان سلحشور- پیمان نوری- اسماعیل حبیبی- حسین فاضلی-مازیار نیستانی- آرش نصرت اللهی- مهناز یوسفی- معصومه اکبری- هالینو ( فروغ لهستان) ترجمه ی علی رضا دولتشاهی و ایونا نویسکا


چالش:
واکنشی علیه زیبایی شناسی مدرن - علی باباچاهی

نوها- نگاهی به اولین داستان از کتاب "متن خود یک کویر است" نوشته ی مجید دانش آراسته- محمود طیاری

 نقد مجموعه داستان "سمت تاریک کلمات " - محمود معتقدی

شعر یک پس رفت زمانی است- بهزاد جواخات

نقد مجموعه شعر " باران بود، همه لیلی ها رفته بودند"- رضا قنبری

شکست اسطوره تخیل ابر متن - داریوش معمار
پرس و گو :
پرس و گو با استثنایی ترین تنبک نواز تاریخ موسیقی  بهمن رجبی

پرس و گو با امیر رضا کوهستانی ، نمایشنامه نویس و کارگردان تئاتر

داستان:
مه کامه رحیم زاده-مجید روانجو-هادی جامعی- بهار اله بخش
چهره پرداز:

من رئالیسم خودم را می کشم. به مناسبت صد سالگی فریدا کالو - ترجمه مهین صدری

نما:

واقعیت دوربین- سید حسن حدائقی

و تازه های کتاب

 

ماخذ:سنگ پشت/مزدک پنجه ای

 

نوشته شده توسط مهدی مرادی در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 |
 
 

 

نگاهی به دو ترجمه از شعر سیلویا پلات

 

زیبا اما ویرانگر

 

مهدی مرادی

 

 

 

 

 

گروهی می گویند شاعر مترجم بهتر می تواند شعر را ترجمه کند و در زبان مقصد بریزد مصداق این نظر شاعری مانند احمد شاملوست و کتابی چون "همچون کوچه ئی بی انتها" گروهی نیز بر این باورند که تسلط شاعر به زبان مبدأ معیار محکمتری ست و حفظ امانتداری در ترجمه حتی ترجمه ی شعر یک اصل محتوم و خدشه ناپذیر است . نگارنده بی آن که بخواهد صرفـاّ به جانب داری از شاملو بپردازد و نقل قول سومی را بیآغازد می داند که گاه تعادل می تواند نگاه هوشیارانه تری باشد به پدیده ای چون ترجمه . به راستی هم شاید در ترجمه های غیرادبی . یعنی در ترجمه هایی که مایه های نوشتاری شان ادبی نیست و تا کید و تمرکز خاصی بر زبان ندارند آشنایی و احاطه ی چندان بر زبان مقصد ــ در این جا فارسی ــ لازم نباشد . اما هر گاه سخن از ترجمه ی ادبی به میان می آید دست ودل مترجم خواهد لرزید چه به واقع اشراف او به زبان مبدأ نمی تواند ضعف ها و کاستی های او را در زبان مقصد پنهان کند.ترجمه هایی که بهانه ی این یادداشت شده اند خوشبختانه به مرض فارسی ندانی دچار نیستند  و هر کدام به توان خود توانسته اند گوشه هایی از یک " آن " شاعرانه را به نمایش بگذارند. ترجمه هایی که می توانید در مواجهه با شعر "The rival" سیلویا پلات حادث شده اند.ترجمه ی اول را از من « آواز عاشقانه دختر دیوانه » برگزیدم و ترجمه ی دوم از من " در کسوت ماه" می خوانیم :

 

 

 

 

 

رقیب

ترجمه ی پگاه احمدی

 

اگر ماه می خندید،شبیه تو می شد

تو هم همان تأ ثیری را می بخشی

که چیزی زیبا و ویرانگر

هر دوی شما خوب نور به عاریه می گیرید

دهان گردش غصه دار این دنیاست ،مال تو بی تفاوت است .

 

اولین شگردت سنگ کردن همه چیز است

در آرامگاهی بیدار می شوم ، تو این جایی

با انگشتانت ضرب می گیری بر میز مرمرین

در پی سیگار

مثل زنی کینه توز اما نه چندان عصبانی

و می میری برای گفتن چیزی که پاسخی نداشته باشد

ماه هم اطرافیانش را آزار می دهد

اما هنگام روز مضحک است

ناخرسندی تو از دیگر سو

با نامه ای به آرامش مطلوب می رسد

سفید و خالی،اما مثل مونواکسید کربن فراگیر

 

هیچ روزی با اخبار تو برایم امن نیست

در آفریقا هم که قدم بزنی به من فکر می کنی.

 

 

 

رقیب

ترجمه ی سعید سعید پور

 

ماه اگر می خندید،شبیه تو می شد

تو همان حس را بر می انگیزی ــ

حس چیزی زیبا اما  ویرانگر .

شما هر دو وامگیران بزرگ نور هستید.

دهان گرد ماه غمخوار دنیا ، و مال تو بی خیال است.

 

نخستین موهبت تو سنگ کردن همه چیز است.

من در آرامگاهی بیدار می شوم ــ تو این جایی

به دنبال سیگار می گردی،

تقه بر میز مرمرین می زنی ،

به کینه توزی یک زن، اما نه چندان دستپاچه،

مرده ی آن که  پاسخی دندان شکن بدهی ــ

 

ماه هم بندگانش را خوار می کند

اما در هنگام روز مسخره است.

از سوی دیگر ،ناخشنودی های تو

با نظمی عاشقانه از درز صندوق پستی وارد می شود

سفید و خالی،گسترنده مثل گازهای سمی.

 

هیچ روزی ایمن از اخبار تو نیست

که اگر در آفریقا هم باشی، باز هم در فکر منی.

 

ترجمه ها را خواندید . شاید ذکر همه ی شعربه زبان اصلی در حوصله ی این یاد داشت نباشد چه به هر حال همه می توانند به آن متن به آسانی دسترسی پیدا کنند اما ذکر این نکته شاید خالی از لطف نباشد که به آن که مترجم اول شاعر است و بالطبع بهتر می تواند اثر امکان های و ظرفیت زبان مقصد استفاده کند متأسفانه بسیار محتاطانه و محافظه کارانه با شعر برخورد کرده است .آیا به صرف این که شعر اصلی بصورت شرطی و با «  if» آغاز شده ما نیز ناچاریم جمله ی فارسی را به همان شکل آغاز کنیم . مشخص است که « ماه اگر می خندید شبیه تو می شد» تأثیر بیشتری بر مخاطب فارسی زبان خواهد گذاشت تا « اگر ماه می خندید،شبیه تو می شد »

و نگاه کنید به این سطرها:« می میری برای گفتن چیزی که پاسخی نداشته باشد » و مقایسه کنید با سطر « مرده آن که  پاسخی دندان شکن بدهی » و یا « هیچ روزی با اخبار تو برایم امن نیست » در مقایسه با « هیچ روزی ایمن از اخبار تو نیست »

همچنین « ناخرسندی تو از دیگر سو / با نامه ای به آرامش مطلوب می رسد » در مقابل « از سوی دیگر ،ناخشنودی های تو/ با نظمی عاشقانه از درز صندوق پستی وارد می شود »

بدون شک خواننده ی هوشیار و نکته بین با یک نظر اجمالی در خواهد یافت که کدام ترجمه ترجمه ی موفق تری ست. به نظر می رسد مترجم اول می خواسته خطر کند و ریسک را در زبان بپذیرد اما هراس این را نیز داشته که مبادا به خاطر نداشتن تسلط بلغزد و خطا کند . انگار او وارد فضای آشنایی شده که به همان میزان بیگانه نیز هست اما مترجم دوم به خاطر آزمودن های بیشتر طبیعی ست  که هراس کمترین در مواجهه با شعری از نوع سیلویا پلات به دل راه داده است .

 

 

 

نوشته شده توسط مهدی مرادی در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 |
 

 

 

  

من شاعر شفاهی علیه کتاب ها

 

  

مهدی مرادی

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط مهدی مرادی در شنبه سوم فروردین 1387 |
 
 

 

 

 

 

پدر شهید زنده ی کارخانه است

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط مهدی مرادی در شنبه سوم فروردین 1387 |