سیر تحول درشعر امروز
مقدمه ای بر شعر دهه ی هشتاد؟
در"سیر تحول درشعر امروز" (خاصه ها و شناسه های رفتاری) کاظم کریمیان می کوشد مقدمه ای بر شعر دهه ی هشتاد ایران بنویسد تا در مقام تجزیه و تحلیل تفاوت بنیانی ارگانیک هر دوره را نسبت به دوره پسایندی به شکلی شفاف مشخص نماید(باور مولف این است).چاپ اول کتاب به 1385 بر می گردد.ناشرمروارید و فیروزه است ،شمارگان 1100 نسخه و قیمت 4000 تومان.

در "سیر تحول درشعر امروز"به بررسی شعرهایی از این نامها پرداخته شده :موسی بندری ، مینا نیکنام ، شاپور جورکش، احمد شاملو، شمسی پورمحمدی، میلاد محمدی ، سعید محمد حسنی ، علیشاه مولوی،کیانوش کریمیان ، علی قنبری ، حسن بهرامی ، علی بابا چاهی ، محمد حسین امیری، فرزاد آبــــــــادی ،محمد ذوالفقاری ، محمود نائل ، رضا بختیاری اصل، هرمز علی پور ، مهدی مرادی ، صـادق کریمی عباس عبادی ، فرامرز سه دهی ،رامین یوسفی ، امید حلالی ، محمدتقی کریمیان، گراناز موسوی ، بهروز جلالی ، لیلا صابری نژاد ، علی عبدالرضایی ، لیلی نور آبادی ، سیاوش سبزی ، محمد حسن مرتجا ، ایرج صف شکن ، رضا براهنی ، بهزاد خواجات ، احمد رضا احمدی ، رویا زرین ، مسعود جوزی، حافظ موسوی ، ناهید کبیری، فریاد شیری، فتح الله شکیبایی ، مسعود سیفی، آذر کیانی، داریوش مهبودی ، محمد علی قاسمی، مهرداد قاسمفر، علیرضا پورمسلمی، شمس لنگرودی، سید علی صالحی ، وحید مدحتی، رویا تفتی، ضیاء موحد، سحر احمدی شعار، پگاه احمدی، مهدی مرادی، هوتن نجات، یداله رویایی، روجا چمنکار، محمدشمس جعفری، ابراهیم رزم آزما، سعید شعبانی ، فرشید فرهمند نیا، منصور اوجی ، علیرضا شکرریز، مسعود امینی، علیرضا بابایی ، مینا – اکرم السادات میر صادقی ،فرشته ساری ، بنفشه حجازی، اخوان ثالث ، داریوش معمار، کیومرث منشی زاده ،مرجان پروانه پور، جواد مجابی، منوچهر آتشی، فرزین هومان فر، میترا سرانی اصل، کاظم کریمیان ، علی یاری، منصور خاکسار، امین کریمیان، بهنام باوند پور، جلال سرفراز، روزبهان، زهره تائبی، حسین افراسیابی، فرامرز سلیمانی، فروغ فرخزاد، نیما یوشیج، سهیل غافل زاده ، هوشنگ انصاری فر، راد قنبری.
پاگردها
مهدی مرادی
در پاگرد اول
صدای پای کسی را می شنوم
که با شتاب از پله ها بالا می رود
در پاگرد دوم
صدای پای کسی
که با شتاب از پله ها پایین می آید
به پاگردهای بعد نمی رسم
میانه ای ندارم
بر می گردم
و آن جا را با ساکنانش وا می گذارم
مهدی مرادی:
شعر امروز در بينش پست مدرن به کالا تبديل شده است
ايسنا: داعيه پيشرو بودن باعث فاصله روز افزون بين شعر و مخاطب شده است. مهدي مرادي در جمع دانشجويان دانشگاه آزاد واحد ماهشهر ضمن بيان مطلب فوق گفت: “شعر امروز ايران در برابر اقيانوسي که پيشتر نهاده حوضچه کوچکي بيش نيست و نمايش ماهي هاي کوچک اش خاطره نهنگ ها را زنده نمي کند.”
اين شاعر که به دعوت انجمن شعر کانون فرهنگي اين دانشگاه درباره وضعيت شعر امروز سخن مي گفت تصريح کرد: “آوانگارديسم در شعر امروز ضربه محکمي به پيکره شعر امروز وارد کرده و شعر امروز را در انزوا قرار داده به طوري که ما مخاطبان اصلي شعر نيز به سراغ مجموعه ها و دفترهاش شعر امروزي نمي رويم.”
وي با بيان اينکه شاعران امروزي داعيه پيشرو بودن و آوانگارديسم دارند وهمين امر باعث فاصله روزافزون بين شعر و مخاطب شده است تاکيد کرد: “اين در حالي است که هيچ کدام از شاعران بزرگ ما که در قله هاي شعر قرار دارند داعيه آوانگارديسم و پيشرو بودن نداشتند.” شاعر مجموعه شعر کودک “کلاغ سه شنبه” در پاسخ به پرسشي درباره علل گرايش وي به شعر کودک و ويژگي هاي آن فعاليت ها و مطالعات دوره نوجواني را در کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان عامل تاثيرگذاري در گرايش خويش به اين حوزه دانست و نگاه از منظر يک کودک به جهان و مناسبات آن را از عمده ترين ويژگي هاي شعر کودک عنوان کرد. مرادي در پاسخ به پرسشي در خصوص ساختار در شعر و شعر سالم و تندرست افزود: “شخصا به ساختار در شعر احترام مي گذارم و اکنون که شعر زباني در اکثريت است مگر چه اشکالي دارد که اقليتي نيز در قالب شعر ساختاري کار کنند؟” اين شاعر گفت: “به دنبال هر قله اي دره اي وجود دارد. شعر سالم و تندرست جرياني است که از ميان قله ها و دره هاي موجود آرام و راحت مي گذرد.
به/ برای :الف.شین
خودکارم را از دریاچه پس می گیرم

خودکارم را ازدریاچه پس می گیرم
امواج تند می شوند
به زودی آب از کناره به کاغذها سرایت می کند
ورطوبت به لبه های فرش می رسد
از ریزش شن ها حدس می زنم
می تواند در ساحل بیشروی کند
آن گاه به آرامی
می گذارم در کتاب ها نفوذ کند
وکلمات را به سطح بیاورد
خزه های کف آلود می خندند
خرچنگ ها شگفت زده می شوند
ودهان صدف ها باز می ماند
تدریجا سرریز می کند
اتاق را فرا می گیرد
وبه ضلع شرقی پلاژ می رسد
زندگی ام را آب برداشته است
که بر تخته باره ای شناورم
آرام و مطمئن
شاعر شفاهی به پیشواز تابستان رفت:
اهواز ِخرماها

خورشید می تابد
در شاخه های نخل غوغایی است
با من بیا
هر سال تابستان
اهواز ِخرماها تماشایی است
مهدی مرادی
دیدار کوتاه با رضا شنطیا
در ِتنگ و صلیب شخصی شاعر
در دیدار با انجیل یه روایت رضا شنطیا آنچه در وهله ی نخست تکان دهنده است عبور شاعر از در تنگ و رسیدن به شعر دیدار است.شعری که با در نظر گرفتن امکان های جهان معاصر و استفاده از تصویر کوشیده است ایده ی شعر را به سرحدات دیگر راهنمون سازد.شاعر هوشمندانه کوشیده است روایت تازه ای از صلیب بر دوش بکشد.کاغذ حذف می شود تا شکل تازه ای از رفتار شاعرانه حادث شود.در نبود واسطه تخیل صورت های بدیع و گسترده ای می آفریند .تلفیق فکر شاعر و اجرای گرافیست و رسیدن به شعر مولتی مدیا اتفاق ِاگر نگویم بی نظیر اما کم نظیری است که فرکانس رهایی را در شعر امروز ایران بالا می برد و به راستی چه کسی می تواند دیدار را در این جا ندیده بگیرد؟
این جارا ببینید
نقد شعر خوزستان از زیر شنل پیشنهاد بیرون آمد

نخستین شماره ی جزوه ی شعر پیشنهاد در دی ماه ۸۰ منتشر شد
این حلقه در زمانی کوتاه توانست تاثیری شگرف و چشمگیر بر شعر و به ویژه نقد شعر در خوزستان بگذارد.در شماره ی آغازین این نامها دیده می شوند:مهرداد فلاح ُُمهدی مرادی سیاوش سبزی وحید مدحتی علی رضا مکوندی علی رضا شکرریز رضا بختیاری اصل محمود نائل زنده یاد علی اخگر فرزاد آبادی سعید آرمات سهیل غافل زاده بهمن ساکی شمس آقاجانی زینب حسن پور مجتبی گهستونی و بتول عزیز پور.
هوش های چندگانه به زودی باز هم از پیشنهاد خواهد گفت.
بازخوانی یک شعر از نیما
اقتصاد کلمه و یاد بعضی شعرها
مهدی مرادی

همیشه که نباید سخن از شعرشعرها در میان باشد.گاه "یاد" بعضی نفرات می تواند موضوع یک کار ادبی قرار بگیرد همچنان که " اعتصام یوسف " و " حسن رشدیه" در شعر نیما. در این سوی شعر ،نیما و دوستانش ایستاده اند و آنسوی تر شعر نیما ،خود. شعری دشوار که خواندنش مرارت می طلبد و صعب العبوری است که مگر شیفته ی شعر باشی تا رفتن در این سنگلاخ کوهستانی را تابب بیاوری.شعری که از فرط آغازگری فرصت پرداختن به خود را از کف می دهد و به مقامی همچون شهادت در هنر نایل می شود."یاد"شعر ساده ای است و این سادگی اگر چه ظاهراّ سخت می نماید اما در قیاس با دیگر سروده های نیما که آکنده از واژگان ضخیم،بومی و گاه خشن اند به سهم خود از سادگی نسبی برخوردار است:
یاد بعضی نفرات
روشنم می دارد
اعتصام یوسف
حسن رشدیه.
قوتم می بخشد
ره می اندازد
و اجاق کهن سرد سرایم
گرم می آید از گرمی عالی دمشان
نام بعضی نفرات
رزق روحم شده است
وقت هر دلتنگی
سویشان دارم دست
جراتم می بخشد
روشنم می دارد
شعر با در میان گذاشتن نام "اعتصام یوسف "و " حسن رشدیه " امکانی برای ورود صمیمانه مخاطب به شعر تدارک می بیند ودر عین حال که کنجکاوی خواننده را تحریک می کند او را به گستره ی خصوصی شاعر راه می دهد بی آن که به ورطه ی اضافه گویی بیفتد و زمان خواننده را تباه کند.مخاطب حس نمی کند که در شعر بی اجازه وارد شده است و گویی شاعر ابتدا تک تک آن ها - کلمه ها- را وارسی نموده پس جواز ورودشان را به حیطه ی شعر صادر کرده است . همذات پنداری و همدلی مخاطب آن جا حادث می شود که واژگان به وظایف خود به نحو شایسته ای عمل می کنند.به
عنوان مثال فعل " قوتم می بخشد" به واسطه ی واژه ی مشدد "قوت " و استمداد از "می بخشد" به فعلی دو بخشی بدل می شود به واقع در اجرای شعر نیرومند و قوت بخش ظاهر می شود و یا " ره می اندازد" آن چنان راهبردی عمل می کند که تو گویی شاعر خود را کناره کشیده از فعلی می خواهد زمینه ساز کنش های دیگری شود.این ماجرا زمانی ملموس تر می شود که "و اجاق کهن سرد سرایم"در ادامه یک سطر کوتاه یعنی همان " ره می اندازد " قرار می گیرد تا خواننده همان طور خواست شاعر است راه بیافتد و تازه دقت کنید که صفت های "کهن" و "سرد" با چه ظرافت و دقتی انتخاب شده اند . لحن،لهجه ورنگ و بوی زیست نیما به وضوح در این شعر قابل تشخیص و اشاره است،اگر چه قدری از دشواری های شعرهای پیشین او را ندارد.شاید بتوان یکی از بارزترین خصیصه های نیما را که اتفاقاّ در شهر " یاد " نمود چشمگیری دارد رعایت اقتصاد کلمه برشمرد. شاعر بی جهت از کلمه ها استفاده نمی کند و گاه که برحسب نیاز به سوی آن ها می رود می کوشد با فراست و هوشمندی واژگان مناسب را بر گزیند.واژگان چنان طبیعی در شعر ظــــــاهر می شوند که گویی شکلی جز این نمی توان برایشان متصور شد:
نام بعضی نفرات
رزق روحم شده است
وقت هر دلتنگی
سویشان دارم دست
فاصله گذاری نیز در شعر نیما قابل اهمیت است چنان که گویی او این امکان را نیز در خدمت طبیعی کردن شعر و سوق دادن آن به سوی گفتار عادی در شعر خود تعبیه کرده است. حرکت شعر به سوی گفتار عادی یکی از آرزوهای نیما بوده است. در شعر "یاد" شخصی ـــ در این جا شاعر ــ از خاطره دوستان خود حرف می زند و در آتمسفری که در شعر به وجود می آید در می یابیم که شعر از آن دسته شعرهایی ست که به محضپایان یافتن پایان نمی یابد. بلکه با اتمیفری که از خود باقی می گذارد فرصت حیاتی دیگر در ذهن خواننده ایجاد می کنند . از همین است که شعرهای خوب ورد ذهن و زبان مردم می شوند . شعر "یاد" ساده است و این سادگی در القای حسی که راوی خود درگیر آن است به مخاطبی که سال ها از اردی بهشت 1327 ــ تاریخ سرایش شعر ــ فاصله گرفته تحمل می کند. " یاد " به زعم نگارنده یکی از شعرهای خوب نیما ست
ویژه ی فرهنگ هنر و ادبیات- نوروز 87
گیله وا

در این شماره می خوانید:
دیدگاه و درآمد:
محمد تقی پور جکتاجی – علی رضا پنجه ای
کارکرد:
خبرهای خانه ی فرهنگ گیلان و ...
یادایاد:
دیداری دور با پرویز شاپور- بیژن اسدی پور
تنکابن، خیابان دریا ، برسد به دست تیرداد نصری
گزارش:
عبور از نیما خنده دار است - گزارش حضور هوشنگ ابتهاج (سایه) در خانه ی فرهنگ گیلان چامه :
سیمین بهبهانی- مهدی مرادی- سید علی صالحی- کامبیز صدیقی- تقی خاوری- ۲ شعر منتشر نشده از بیژن نجدی- فهیمه غنی نژاد-اکبر اکسیر- منصور بنی مجیدی-یزدان سلحشور- پیمان نوری- اسماعیل حبیبی- حسین فاضلی-مازیار نیستانی- آرش نصرت اللهی- مهناز یوسفی- معصومه اکبری- هالینو ( فروغ لهستان) ترجمه ی علی رضا دولتشاهی و ایونا نویسکا
چالش:
واکنشی علیه زیبایی شناسی مدرن - علی باباچاهی
نوها- نگاهی به اولین داستان از کتاب "متن خود یک کویر است" نوشته ی مجید دانش آراسته- محمود طیاری
نقد مجموعه داستان "سمت تاریک کلمات " - محمود معتقدی
شعر یک پس رفت زمانی است- بهزاد جواخات
نقد مجموعه شعر " باران بود، همه لیلی ها رفته بودند"- رضا قنبری
شکست اسطوره تخیل ابر متن - داریوش معمار
پرس و گو :
پرس و گو با استثنایی ترین تنبک نواز تاریخ موسیقی بهمن رجبی
پرس و گو با امیر رضا کوهستانی ، نمایشنامه نویس و کارگردان تئاتر
داستان:
مه کامه رحیم زاده-مجید روانجو-هادی جامعی- بهار اله بخش
چهره پرداز:
من رئالیسم خودم را می کشم. به مناسبت صد سالگی فریدا کالو - ترجمه مهین صدری
نما:
واقعیت دوربین- سید حسن حدائقی
و تازه های کتاب
ماخذ:سنگ پشت/مزدک پنجه ای
نگاهی به دو ترجمه از شعر سیلویا پلات
زیبا اما ویرانگر
مهدی مرادی

گروهی می گویند شاعر مترجم بهتر می تواند شعر را ترجمه کند و در زبان مقصد بریزد مصداق این نظر شاعری مانند احمد شاملوست و کتابی چون "همچون کوچه ئی بی انتها" گروهی نیز بر این باورند که تسلط شاعر به زبان مبدأ معیار محکمتری ست و حفظ امانتداری در ترجمه حتی ترجمه ی شعر یک اصل محتوم و خدشه ناپذیر است . نگارنده بی آن که بخواهد صرفـاّ به جانب داری از شاملو بپردازد و نقل قول سومی را بیآغازد می داند که گاه تعادل می تواند نگاه هوشیارانه تری باشد به پدیده ای چون ترجمه . به راستی هم شاید در ترجمه های غیرادبی . یعنی در ترجمه هایی که مایه های نوشتاری شان ادبی نیست و تا کید و تمرکز خاصی بر زبان ندارند آشنایی و احاطه ی چندان بر زبان مقصد ــ در این جا فارسی ــ لازم نباشد . اما هر گاه سخن از ترجمه ی ادبی به میان می آید دست ودل مترجم خواهد لرزید چه به واقع اشراف او به زبان مبدأ نمی تواند ضعف ها و کاستی های او را در زبان مقصد پنهان کند.ترجمه هایی که بهانه ی این یادداشت شده اند خوشبختانه به مرض فارسی ندانی دچار نیستند و هر کدام به توان خود توانسته اند گوشه هایی از یک " آن " شاعرانه را به نمایش بگذارند. ترجمه هایی که می توانید در مواجهه با شعر "The rival" سیلویا پلات حادث شده اند.ترجمه ی اول را از من « آواز عاشقانه دختر دیوانه » برگزیدم و ترجمه ی دوم از من " در کسوت ماه" می خوانیم :
رقیب
ترجمه ی پگاه احمدی
اگر ماه می خندید،شبیه تو می شد
تو هم همان تأ ثیری را می بخشی
که چیزی زیبا و ویرانگر
هر دوی شما خوب نور به عاریه می گیرید
دهان گردش غصه دار این دنیاست ،مال تو بی تفاوت است .
اولین شگردت سنگ کردن همه چیز است
در آرامگاهی بیدار می شوم ، تو این جایی
با انگشتانت ضرب می گیری بر میز مرمرین
در پی سیگار
مثل زنی کینه توز اما نه چندان عصبانی
و می میری برای گفتن چیزی که پاسخی نداشته باشد
ماه هم اطرافیانش را آزار می دهد
اما هنگام روز مضحک است
ناخرسندی تو از دیگر سو
با نامه ای به آرامش مطلوب می رسد
سفید و خالی،اما مثل مونواکسید کربن فراگیر
هیچ روزی با اخبار تو برایم امن نیست
در آفریقا هم که قدم بزنی به من فکر می کنی.
رقیب
ترجمه ی سعید سعید پور
ماه اگر می خندید،شبیه تو می شد
تو همان حس را بر می انگیزی ــ
حس چیزی زیبا اما ویرانگر .
شما هر دو وامگیران بزرگ نور هستید.
دهان گرد ماه غمخوار دنیا ، و مال تو بی خیال است.
نخستین موهبت تو سنگ کردن همه چیز است.
من در آرامگاهی بیدار می شوم ــ تو این جایی
به دنبال سیگار می گردی،
تقه بر میز مرمرین می زنی ،
به کینه توزی یک زن، اما نه چندان دستپاچه،
مرده ی آن که پاسخی دندان شکن بدهی ــ
ماه هم بندگانش را خوار می کند
اما در هنگام روز مسخره است.
از سوی دیگر ،ناخشنودی های تو
با نظمی عاشقانه از درز صندوق پستی وارد می شود
سفید و خالی،گسترنده مثل گازهای سمی.
هیچ روزی ایمن از اخبار تو نیست
که اگر در آفریقا هم باشی، باز هم در فکر منی.
ترجمه ها را خواندید . شاید ذکر همه ی شعربه زبان اصلی در حوصله ی این یاد داشت نباشد چه به هر حال همه می توانند به آن متن به آسانی دسترسی پیدا کنند اما ذکر این نکته شاید خالی از لطف نباشد که به آن که مترجم اول شاعر است و بالطبع بهتر می تواند اثر امکان های و ظرفیت زبان مقصد استفاده کند متأسفانه بسیار محتاطانه و محافظه کارانه با شعر برخورد کرده است .آیا به صرف این که شعر اصلی بصورت شرطی و با « if» آغاز شده ما نیز ناچاریم جمله ی فارسی را به همان شکل آغاز کنیم . مشخص است که « ماه اگر می خندید شبیه تو می شد» تأثیر بیشتری بر مخاطب فارسی زبان خواهد گذاشت تا « اگر ماه می خندید،شبیه تو می شد »
و نگاه کنید به این سطرها:« می میری برای گفتن چیزی که پاسخی نداشته باشد » و مقایسه کنید با سطر « مرده آن که پاسخی دندان شکن بدهی » و یا « هیچ روزی با اخبار تو برایم امن نیست » در مقایسه با « هیچ روزی ایمن از اخبار تو نیست »
همچنین « ناخرسندی تو از دیگر سو / با نامه ای به آرامش مطلوب می رسد » در مقابل « از سوی دیگر ،ناخشنودی های تو/ با نظمی عاشقانه از درز صندوق پستی وارد می شود »
بدون شک خواننده ی هوشیار و نکته بین با یک نظر اجمالی در خواهد یافت که کدام ترجمه ترجمه ی موفق تری ست. به نظر می رسد مترجم اول می خواسته خطر کند و ریسک را در زبان بپذیرد اما هراس این را نیز داشته که مبادا به خاطر نداشتن تسلط بلغزد و خطا کند . انگار او وارد فضای آشنایی شده که به همان میزان بیگانه نیز هست اما مترجم دوم به خاطر آزمودن های بیشتر طبیعی ست که هراس کمترین در مواجهه با شعری از نوع سیلویا پلات به دل راه داده است .